تبليغاتX
راه رفتن روی یخ
فرهنگی. اجتماعی. سیاسی

سال‌هاست كه ما به‌عنوان بخشي از مردم ايران‌زمين (هم كرد و هم اهل سنت) براي دستيابي به مطالبات قومي و مذهبي خود تلاش مي‌كنيم و كم‌ترين دستاوردها را داشته‌ايم. سال‌هاست كه ما از قدرت و ثروت كشورمان سهم مي‌خواهيم و حاكميت حاضر به پرداخت آن نيست؛ فرآيندي كه بارها به خشونت انجاميده و با گرفتن هزينه‌هاي بسيار، سيماي تاريخ‌مان را خسته و زخمي ساخته‌است. آيا روش‌هايمان مشكل دارد يا تعريفي كه از مطالبات‌مان داريم؟ آيا براي دستيابي به اهداف‌مان وسايل مناسبي برگزيده‌ايم و ماهيت قدرت و نحوه‌ي بهره‌برداري از آن را شناخته‌ايم؟ آيا مي‌توانيم به تغيير وضعيت دردناك‌مان اميدوار باشيم؟

به باور اين قلم دليل اصلي اين ناكامي تاريخي، اعتقاد غلط به كارآمدي گفتماني بوده‌است كه بر اساس آن، نسبت ميان خود و قدرت و چگونگي دستيابي به خواسته‌هايمان را تعريف كرده‌ايم، يعني گفتمان "سهم‌خواهي".

متأسفانه تاريخ سياسي ما با گروه‌ها و احزابش، با درگيري‌ها و مذاكراتش و با توليدات فكري و فرهنگي‌اش تنها در ذيل اين گفتمان قابل بررسي است. به بيان ديگر نحوه‌ي تبيين نارضايتي از وضعي كه در آن قرارداشته‌ايم و هم‌چنين طرح خواسته‌هايمان از سوی احزاب سياسي، گروه‌هاي مذهبي، فعالين فرهنگي و سياسي، روشنفكران و... همواره به يك شكل بوده‌است: "كردها فلان درصد از جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهند و بايد فلان درصد از قدرت را در اختيار داشته‌باشند، چندين ميليون از جمعيت ايران سني است و اهل سنت بايد در قدرت حضور داشته‌باشند، حقوق كردها و اهل سنت ناديده گرفته‌مي‌شود و..."

به جرأت مي‌توان گفت زمان آن فرارسيده‌است تا گفتمان "سهم‌خواهي از قدرت" را به دليل ناكارآمدي و بازتوليد ناكامي به نفع گفتمان جديدتري كه متضمن دستيابي به هدف‌هاي انساني‌تر باشد كنار بزنيم. اين گفتمان كه الزاماً مطالبات‌مان را نيز متحول خواهدكرد گفتمان "رفع تبعيض" است. رفع تبعيض به‌طور مختصر يعني تلاش براي از بين بردن موانع تاريخي دستيابي عادلانه به فرصت‌ها و امكانات كه اين موانع توسط حكومت‌هاي غيردمكراتيك بازتوليد و پاسداري مي‌شوند. حال مي‌توان به بررسي تفاوت‌هاي عمده ميان دو گفتمان "سهم‌خواهي از قدرت" و "رفع تبعيض" پرداخت:

1. گفتمان "سهم‌خواهي" تلاش دارد كميت قدرت را تقسيم نمايد اما گفتمان "رفع تبعيض" مي‌كوشد با مهار قدرت، تعريف جديدي از نسبت ميان حكومت و جامعه (با تمام اقليت‌هاي قومي، مذهبي و...) ارائه‌داده و بر كيفيت زندگي تأثير بگذارد.

2. مبناي سهم‌خواهي خاص‌گرايي است كه به دليل برتري‌پنداري ذاتي، لاجرم به تخاصم و خشونت مي‌انجامد و بسيار پرهزينه است (خصوصاً كه حاكميت نيز ايدئولوژي خود را برمبناي همين خاص‌گرايي‌ها سامان داده‌است) اما گفتمان رفع تبعيض با اعتقاد به برابري همه‌ي انسان‌ها و با اتخاذ روش‌هاي مسالمت‌آميز عينيت يافته و نفي و نقد مداوم همه‌ي اشكال خشونت، بخش انكار‌ناپذيري از ماهيت آن است.

3. گفتمان "سهم‌خواهي" كه اساساً لوكالي و داراي مرزهاي بسته و محدود است كم‌ترين هم‌پوشاني را با گفتمان‌هاي جهان‌شمولي چون دمكراسي و حقوق‌بشر دارد زيرا بدون لحاظ كردن اين مفاهيم نيز مي‌توان به تقسيم قدرت و ثروت پرداخت، كاري كه در بسياري از جوامع غير دمكراتيك و تنها تحت تأثير برخي فشارهاي بين‌المللي مرسوم شده‌است اما گفتمان رفع تبعيض با حقوق‌بشر و دمكراسي هم‌خواني كامل داشته و خود نوعي تلاش براي تحقق و گسترش آن‌ها نيز محسوب مي‌شود. در درون چنين گفتماني فرد فارغ از اين‌كه به چه نژاد يا مذهبي تعلق دارد براي گسترش آزادي و عدالت تلاش مي‌كند. به بيان ديگر تلاش براي از بين بردن نابرابري در اشكال فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي آن، خود به معناي گسترش عدالت و آزادي نيز هست.

4. در گفتمان سهم‌خواهي به مناسبات طبيعي چون ميزان جمعيت، مرزهاي جغرافيايي، تفاوت‌هاي نژادي و ديني و... استناد و با ناديده گرفته‌شدن توانايي‌ها و شايستگي‌ها بر "بايست"ها تأكيد مي‌شود اما در گفتمان رفع تبعيض، اين اعتقاد به توان و شايستگي كنش‌گران جهت دستيابي به فرصت‌هاي برابر است كه محوريت مي‌يابد. امري كه خود به افزايش اعتماد به‌نفس و تلاش براي افزايش تخصص و شايستگي نيز منجر مي‌شود.

5. در گفتمان سهم‌خواهي، روش‌ها در طول زمان ارزش‌هاي اوليه‌ي خود را از دست داده و به واكنش‌هايي صرف در مقابل كنش‌هاي حاكميت تبديل مي‌شوند، اما در گفتمان رفع تبعيض، روش‌ها به سبب ماهيت مسالمت‌آميز و دمكراتيك‌شان سبب سلب مشروعيت از روش‌هاي خشونت‌آميز قدرت نيز شده و آن‌ها را تحت‌تأثير قرارمي‌دهد.

6. به‌طور كلي گفتمان سهم‌خواهي حيات خود را مرهون آرماني‌انديشي و حفظ و گسترش احساسات و هيجانات جمعي‌است كه به قول "پوپر" از نوعي مهندسي اجتماعي ناكجاآبادي الهام مي‌گيرد اما در گفتمان رفع تبعيض امور به‌شكل واقع‌گرايانه تحليل شده و با بهره‌گيري از يك مهندسي اجتماعي تدريجي،‌ دستاوردهاي عيني و برگشت‌ناپذير به‌دنبال خواهندداشت.

به‌راستي كدام‌يك انساني‌تر،‌ كم‌هزينه‌تر و مقرون‌به‌صرفه‌تر است: اين‌كه بگوييم ما به عنوان كرد و اهل سنت فارغ از اين‌كه چه‌قدر شايستگي و توان داريم سهم‌مان را مي‌خواهيم يا اين‌كه بگوييم ما شايستگي و توان اين را در خود مي‌بينيم كه اگر موانع دستيابي برابر به فرصت‌ها برداشته‌شوند به مطالبات انساني خود برسيم و دیگران را نیز در این راه یاری دهیم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

خبر مرگ آقاي "جعفر شريفي" نويسنده و مترجم پرتوان اما گوشه‌نشين و بي‌حاشيه‌ي كرد را چهارشنبه‌شب در سايت خبري "كورد‌نيوز" ديدم و بسيار متأثر شدم.

مرحوم شريفي كه دردهاي ناگفته ی زيادي از گذشته در دل داشت فعاليت خود را با كار در هفته‌نامه‌ي سيروان آغاز كرد و با ارائه‌ي ترجمه‌هاي عالي از زبان‌هاي عربي و انگليسي به كردي و فارسي، به سرعت توانايي و جديت خود را در اين عرصه نشان داد. او كه قبل از انقلاب در رشته‌ي علوم اجتماعي تحصيل كرده‌بود در همين هفته‌نامه ستوني تحت عنوان "وجين" نیز مي‌نوشت كه زيبايي و لطف خاصي داشت. اگرچه من اين نويسنده و مترجم بزرگوار را از زمان فعاليتش در سيروان مي‌شناختم اما در دوران انتشار هفته‌نامه‌ي روژهه‌لات افتخار همكاري مستقيم با ايشان را پيدا كردم و در محضرش چيزهاي بسياري آموختم. مرحوم شريفي هر شماره دو يا سه مطلب ترجمه‌شده (در حوزه‌هاي مختلف و اكثراً با نام مستعار) در روژهه‌لات منتشر مي‌كرد كه خوانندگان و علاقمندان زيادي نيز داشت.

جعفر شريفي نويسنده‌اي توانا و انساني پاك و وظيفه‌شناس بود كه علارغم كج‌خلقي‌هاي روزگار كه رنج‌هاي بي‌شماري را گريبانگيرش ساخته‌بود شخصيتي محكم و صميمي داشت و مشاوري قوي و صادق بود. او هرگز در پي اسم و رسم نبود كه اگر چنين مي‌كرد مرگ نابه‌هنگامش با سكوت و بي‌خبري روبرو نمي‌شد. به نوبه‌ي خود مرگ اين شخصيت ارجمند را به جامعه‌ي فرهنگي كردستان و خانواده‌ي بزرگوارش تسليت گفته و آرزو مي‌كنم اين سرزمين همواره بي‌وفا با فرزندانش، بازهم شاهد ظهور چنين بزرگ‌مردان پرثمر و كم‌توقعي باشد.

براي آشنايي بيشتر با زندگي و فعاليت‌هاي اين نويسنده و مترجم پركار و گم‌نام مي‌توانيد به سايت خبري "kurdnews.ir" مراجعه و مطلب آقاي توفيق رفيعي را تحت عنوان "به‌درود پاك‌مرد زرين قلم" بخوانيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

حديث روشنفكري در جامعه‌ي كردستان به مسابقه‌ي فوتبالي شبيه شده كه تعداد بازيكنانش چند برابر تماشاچيان است. متأسفانه در كردستان به صورت روزانه و در خلال نشست‌ها، بيانيه‌ها، مطالب منتشرشده، گفت و شنودها و... افراد زيادي بدون احتياط يا لحاظ كردن پارامترهاي لازم، به راحتي خود را روشنفكر و نخبه مي‌خوانند و با به‌كار گرفتن عباراتي چون "ما روشنفكران كرد"، "مسئوليت روشنفكري ما"، "روشنفكران شناخته‌شده" و... مرزهاي محدود چنين مفاهيم پيچيده و حساسي را آشفته نموده و آن‌ها را قبل از آن‌كه به مصداق واقعي شخص يا وضعيتي تبديل شوند لوس و دمده مي‌سازند.

هدف من پرداختن به تعاريف چنين مفاهيمي يا تلاش براي يافتن مصاديق آن‌ها نيست چون در اين رابطه بحث‌هاي نسبتاً زيادي صورت گرفته و هنوز هم ادامه دارد. هدف اين يادداشت تنها ذكر نكات ساده‌اي است كه فعالين فكري و فرهنگي ما را در به‌كارگيري چنين مفاهيم و عباراتي به احتياط بيشتري دعوت مي‌كند:

1. استفاده‌ي سخاوت‌مندانه از مفهوم "روشنفكر" و منتسب ساختن بدون پيش‌شرط خود و ديگران به آن نمي‌تواند يك امر اخلاقي باشد چون مناسبات جديدي كه از رهگذر چنين جعلي ميان جامعه و مدعيان اين مفهوم شكل مي‌گيرد به هيچ وجه عادلانه نيست و در يك فرآيند زماني به بحران گروه‌هاي مرجع و گسترش فرهنگ بي‌اعتمادي منتهي خواهدشد. به بيان ديگر به دليل ناگهاني و غيرتاريخي بودن، حافظه‌ي جمعي ما توان نگهداري و حفظ چنين "خودخواندگي"هايي را ندارد.

2. برخلاف باور فعالين فرهنگي ما روشنفكر پديده‌اي نيست كه به "توليد انبوه" برسد و اعتبار خويش را نيز مرهون همين يگانگي و كميابي است. چنين مفاهيمي مصاديق كم‌تعدادي دارند و به همين دليل نيز هست كه در صورت حضور مي‌توانند به منبع تغييرات عمده تبديل شوند. پس وجود اين همه روشنفكر در ميان ما قبل از هر چيز از يك بيماري فرهنگي خطرناك خبر مي‌دهد.

3. روشنفكري وضعيتي چون ديوانگي است، ديوانگان خود نمي‌دانند كه ديوانه‌اند و اين جامعه است كه براساس پارامترها و مناسبات حاكم بر خود آنان را متفاوت و ديوانه مي‌نامد. نخبه يا روشنفكر بودن نيز وضعيتي نيست كه در آن شخص بتواند نسبت به متفاوت بودن خويش آگاه باشد. اين توليدات فكري متفاوت و تأثيرگذاراند كه يك فرد را در باور جامعه واجد چنين ارزش و اعتباري مي‌سازند. بر اين اساس كساني كه بدون در نظر گرفتن الزامات عقلي و اخلاقي اين موضوع، بي‌محابا خود را روشنفكر مي‌خوانند يا قصد بهره‌برداري غيراخلاقي از اعتبار تاريخي اين مفهوم را دارند و يا در بهترين حالت دچار توهم شده‌اند.

متأسفانه فضاي فكري و فرهنگي كردستان با چنين آفتي دست به گريبان است؛ آفتي كه كارخانه‌ي بزرگي جهت توليد انبوه روشنفكر به‌وجود آورده و نسبيت كشنده‌اي را بر اين مفهوم چيره ساخته‌است؛ نسبيتي كه برپايه‌ي آن هر كسي مي‌تواند خود را روشنفكر بنامد و به پيچيدن نسخه و ارائه‌ي نظريه براي حل مشكلات مردم مشغول شود!.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

بيش از يك ماه از انتشار خبر اعتصاب غذاي جمعي از زندانيان كرد در زندان‌هاي كشور مي‌گذرد؛ خبري كه واكنش‌هاي ناهمگوني به همراه داشته و پرسش‌هاي متعددي برانگيخته‌است. به عنوان كسي كه خود تجربه‌ي ناخوشايند بازداشت را داشته‌ام، هم از رنج‌ها و مصائب آن آگاهم و هم به اهميت حمايت رسانه‌اي از دربند‌شدگاني واقفم كه به دلايل سياسي گرفتار شده‌اند. به همين دليل اخبار متناقض موجود را (با توجه به ويژگي‌هاي اجتماعي و سياسي حاكم بر جامعه) نهايتاً مفيد به حال اين زندانيان نديده و لازم مي‌بينم جهت كمك به ترميم و شفافيت هر چند اندك فضا، نگاهي انتقادي به اين موضوع داشته‌باشم. به باور من بررسي انتقادي اين موضوع از امضاي چشم بسته‌ي بيانيه‌هاي رنگارنگ و ناخوانده مفيدتر است.

روز شنبه شش نفر از وكلاي زندانيان سياسي كرد كه همگي از برجسته‌ترين وكلاي كشور نيز محسوب مي‌شوند، با انتشار گزارشي تحليلي و نسبتاً طولاني در سايت "پیک نت" به تكذيب خبر اعتصاب غذای زندانیان و بررسي چگونگي سؤاستفاده‌ي يكي از گروه‌هاي مخالف كرد (مشخصاً پ.ك.ك و شاخه‌ي ايراني آن يعني پژاك) از اين موضوع پرداختند. البته قبل از انتشار اين گزارش نيز هركدام از وكلاي يادشده در مصاحبه با خبرگزاري‌هاي مختلف، اعتصاب غذاي موكلان‌شان را تكذيب كرده‌‌بودند. بر اين اساس اين يادداشت كوتاه به طرح و بررسي سه پرسش مي‌پردازد:

1. اگر چنين اعتصابي صحت دارد و در سطح يادشده (برخي منابع تعداد اعتصاب كنندگان را 150 نفر نيز ذكر كرده‌اند) در جريان است  چرا هيچ واكنشي از سوي جامعه و هم‌چنين نهادهاي امنيتي و قضايي حاكميت در پي نداشته‌است؟

2. اگر اين خبر صحت نداشته و به گفته‌ي وكلاي زندانيان، ساخته و پرداخته‌ي پ.ك.ك و پژاك است چگونه ديگر گروه‌هاي سياسي و هم‌چنين نهادهاي حقوق بشري قبل از موضع‌گيريهاي خود، درستی یا نادرستی آن را مورد بررسي قرار نداده‌اند؟

3. در صورت نادرست بودن اين خبر آيا سزاوار است كه زندانيان سياسي در چنين وضعيت ويژه‌اي و با توجه به نگراني و اضطراب حاكم بر خانواده‌هايشان به محلي براي سؤاستفاده و بهره‌برداريهاي حزبي و گروهي تبديل شوند؟

قبلاً در يادداشتي تحت عنوان "منطق معيوب" در همين وبلاگ، به چرايي عدم واكنش جامعه و هم‌چنين حاكميت در برابر چنين اخباري پاسخ گفته‌ام. متأسفانه بسياري از متوليان خودخوانده‌ي فرهنگ و سياست در كردستان كه خود را به ناسيوناليسم غليظي نيز مستهظر مي‌سازند با ايراد برچسب‌ها و اتهامات خطرناك و غيراخلاقي به افراد، هم امكان ادامه‌ي فعاليت در حوزه‌هاي مدني را غيرممكن مي‌کنند و هم با فراخواني غيرمستقيم نهادهاي امنيتي، به حضور آنان در عرصه‌ي فعاليت‌هاي مدني و سياسي و هم‌چنين سركوب فعالين اين حوزه‌ها مشروعيت مي‌بخشند. اين‌كار دو نتيجه‌ي ناخواسته به دنبال ‌داشته است: 1. جامعه حساسيت خود را نسبت به چنين اخباري (مانند اعتصاب غذاي زندانيان) از دست داده و به منابعي كه اين خبرها را پوشش مي‌دهند اعتماد نكرده و اعتنايي نمیکند. ۲. نهادهاي امنيتي و قضايي كوچك‌ترين اهميتي به اعتراض‌ها نداده و به درخواست‌هايي كه آزادي زندانيان و پايان اعمال فشار بر آنان را پيگيري مي‌كند وقعي نمي‌نهند. بر همين اساس ديديم كه در هفته‌هاي گذشته انتشار خبر اين اعتصاب و پوشش آن از سوي برخي رسانه‌هاي ديداري و شنيداري خارج از كشور، علاوه بر جامعه كوچك‌ترين واكنش و موضعي از سوي نهادهاي امنيتي و قضايي نيز(حتا در پايين‌ترين رده‌ها) به دنبال نداشت و با ناديده‌انگاري و بي اعتنايي كامل مواجه شد. جالب آن‌كه در چنين هنگامه‌اي متوليان یادشده ی فرهنگ و سیاست ناچار مي‌شوند نقش نهادهاي حكومتي را نيز عهده‌دار شوند چنان‌که در روزهاي گذشته بيانيه‌اي از سوي جمعي از همین فعالين سياسي و فرهنگي! منتشر شد كه در آن از زندانيان سياسي كرد خواسته‌ شده‌بود براي حفظ سلامتي خود به اعتصاب غذا پايان دهند و مطمئن باشند كه خواسته‌هايشان قابل درك است!!

اما اگر فرض خود را بر صحت گزارش وكلا يعني نادرست بودن خبر اعتصاب غذاي زندانيان كرد استوار سازيم، بحث شكل ديگري به خود خواهدگرفت. در وهله‌ي اول بايد گفت كه عدم پيگيري درستي يا نادرستي اين خبر از سوي ديگر گروه‌هاي سياسي و نهادهاي حقوق بشري، درستي مواضع قبلي آنان را نیز در موارد مشابه نزد افكار عمومي خدشه‌دار كرده و صلاحيت‌شان را براي دادن اخبار درست به جامعه زير سئوال خواهد برد. از سوي ديگر پرسش‌هايي نيز در برابر گروه‌هايي قرار خواهد گرفت كه به بهره‌برداري غیر اخلاقی از اين موضوع متهم‌اند:

آيا در جامعه‌ي ما نوع جديدي از اخلاق سياسي در حال شكل گرفتن است كه حتا استفاده‌ي سؤ از زندانيان سياسي را جهت پيشبرد اهداف خود مشروع مي‌داند؟ تبعات فرهنگي، اجتماعي و سياسي به وجود آمده از چنين اخبار مجعولي چيست؟ آيا چنين اتفاقاتي سبب اعمال محدوديت‌هاي بيشتر بر زندانيان نخواهدشد و نهادهاي بين‌المللي حقوق بشر را در پيگيري موارد نقض حقوق بشر در كردستان با ترديد مواجه نخواهدساخت؟ آيا جامعه از رهگذر چنين تحريف‌هايي بيش از گذشته دچار بي اعتمادي و بي تفاوتي نخواهدشد؟ آيا چنين اشتباهاتي زمينه‌ي دخالت‌هاي هرچه بيشتر حاكميت در حوزه‌ي عمومي و سركوب هرچه بيشتر فعالين مدني را به‌دنبال نخواهدداشت؟ آيا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

اصلاح‌طلبان پس از هشت سال سابقه‌ي حضور در ساختار قدرت، يك‌بار ديگر براي پيروزي در انتخابات دست به دامن خاتمي شده‌اند. آيا آن‌ها قادر به برساختن چهره‌هاي برجسته‌ي ديگري نبوده‌اند يا به فيلترهاي شوراي نگهبان جهت عبور ديگر گزينه‌هاي‌شان اعتماد ندارند؟ آيا احمدي‌نژاد آن‌قدر نيرومند شده‌است كه بايد براي برانداختن‌اش موج ديگري چون دوم خرداد به راه انداخت و شخصيتي چون خاتمي را به عرصه آورد؟ آيا...

اصلاح‌طلبان رياست‌جمهوري مجدد خاتمي را "نجات ملي" مي‌نامند و دولت احمدي‌نژاد را بر باد دهنده‌ي اعتبار ايران در عرصه‌ي بين‌المللي. آن‌ها مي‌گويند احمدي‌نژاد با اتخاذ مواضع تند و غير ضروري از خطوط قرمز درگير كردن ايران در يك جنگ خطرناك عبور كرده‌است. آن‌ها هم‌چنين با استناد به آمار و ارقام، وضعيت نا به سامان اقتصادي مردم و سركوب منتقدين و اعمال محدوديت‌هاي وسيع در حوزه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي را دلايل مهم ديگري جهت تغيير وضعيتي مي‌دانند كه تنها سيد محمد خاتمي مي‌تواند رهبري آن را عهده‌دار شود؛ رهيافتي كه حتا در ميان بخش‌هايي از محافظه‌كاران نيز طرفداراني دارد. خاتمي اما هنوز هم دچار ترديد است و ناتوان از اتخاذ تصميم؛ ترديدي كه فارغ از آمدن يا نيامدن‌اش به عرصه‌ي رقابت‌، زيان‌هاي بسياري به دنبال خواهدداشت:

1. خاتمي بايد با اعلام زودهنگام تصميم خود مبني بر شركت يا عدم شركت در انتخابات به سلامت و شفافيت فضا كمك كرده و به تزلزلي كه مي‌تواند در صورت پيروزي‌اش مشكلات بزرگي را متوجه فرآيند دمكراسي در ايران نمايد پايان ببخشد.

2. سياست هم‌زمان عرصه‌ي پيروزي و شكست است. اگر خاتمي با تعلل خود بخواهد ابتدا از پيروزي‌ در انتخابات مطمئن شده و بعد اقدام به اعلام حضور نمايد كار قابل دفاعي نكرده‌است. او بايد با غلبه بر چنين احساس خود‌خواهانه‌اي (البته اگر وجود داشته‌باشد) يك‌بار ديگر رفتار دمكراتيك خود را به نمايش گذاشته و تلاش كند پيروزي را از رهگذر اقناع مردم نسبت به درست و عملي بودن برنامه‌هاي‌اش و در جريان يك رقابت واقعي رقم بزند.

3. خاتمي به عنوان سياست‌مداري كه سابقه‌ي نقد و نفي باورهاي غلط سياسي و قهرمان‌پروري مزمن و موجود در جامعه‌ي ايران را دارد بايد از گسترش روش‌هاي توده‌اي كه خصلتي منجي‌گرايانه دارند جلوگيري كرده و براي شركت يا عدم شركت در انتخابات به ارزيابي و دعوت احزاب سياسي اكتفا كرده و به انتظار دعوت عمومي از طريق فرستادن نامه و تومار ننشيند، كاري كه متأسفانه براي ترغيب او به كانديداتوري در حال رواج يافتن است.

4. خاتمي به خوبي مي‌داند كه در عالم سياست هيچ‌كس بالقوه و هميشه خوب نيست و يك شخص يا يك حزب تنها زماني از ديگران بهتر است كه برنامه‌هاي مناسب‌تري ارائه داده و روش‌هاي بهتر و كم هزينه‌تري را براي اجراي آن‌ها به‌كار ببندد. پس او در صورت حضور نبايد تنها از كيسه‌ي سوابق گذشته‌اش هزينه نمايد بلكه بايد يك‌بار ديگر حضور در فرآيند سخت و پيچيده‌ي ارائه‌ي برنامه و جلب اعتماد افكار عمومي نسبت به عيني و عملي بودن اين برنامه‌ها را بپذيرد.

اما مواردي نيز وجود دارند كه مي‌توانند دلايل طرفداران شركت خاتمي در انتخابات را با چالش مواجه سازند:

1. دولت احمدي‌نژاد كه راديكال‌ترين لايه‌هاي موجود در ساختار حاكميت را رهبري مي‌كند براي اين‌كه جامعه‌ي ايران را به اين نتيجه‌ي قطعي برساند كه دولتي است با نگرش‌هاي نادرست، غيرعلمي و ناكارآمد، هنوز هم فرصت دارد؛ فرصتي كه با پايان آن كارگزاران اين نوع سياست‌ورزي نيز ضرورت باز‌انديشي در باورها و رفتارهاي‌شان را درك نموده و اين امر در نهايت به رشد دمكراسي و كامل‌تر شدن حوزه‌ي سياسي در ايران كمك خواهد‌كرد. پس باید چهار سال دیگر به آن فرصت داد.

2. اصلاح‌طلبان با امكانات مالي و رسانه‌اي محدود آن‌هم در حالي‌كه رقيب از رسانه‌هاي گسترده و دلارهاي نفتي بسياري برخوردار است قادر به راه‌اندازي جرياني كه حتا شباهت‌هاي اندكي با دوم خرداد داشته‌باشد نيستند. اين در حالي است كه خاتمي براي عبور از تهديدات و آسيب‌هاي انتخابات و هم‌چنين عمل كردن به برنامه‌هاي‌اش به يك پيروزي مطلق نياز دارد. آيا در چنين وضعيتي (كه كساني چون مهدي كروبي نيز مزيد بر علت شده‌اند) امكان اين پيروزي وجود دارد؟

3. اعلام نظر صريح برخي از اصول‌گرايان طرفدار احمدي‌نژاد مبني بر مصلحت و ضرورت رياست‌جمهوري مجدد او به هر قيمتي از يك سو و در رأس وزارت كشور قرارگرفتن شخصيتي چون كردان ( با مدارك تحصيلي بي اصل و نصب‌اش) از سوي ديگر، اطمينان خاطر اصلاح‌طلبان را نسبت به برگزاري سالم انتخابات متزلزل كرده و اين وحشت را بر آنان مستولي ساخته كه برتري نسبي خاتمي در لابه‌لاي برگزاری يك انتخابات غير عادلانه از دست برود.

4. حتا در صورت پيروزي خاتمي و رياست‌جمهوري او، تمامي مشكلات و گرفتاري‌هاي ايجادشده توسط دولت احمدي‌نژاد (در عرصه‌ي داخلي و خارجي) بر شانه‌هاي اصلاح‌طلبان آوار شده و با غير ممكن بودن حل شدن اين گرفتاري‌ها در يك دوره‌ي چهار ساله، به نام آنان رقم خواهدخورد. آيا ضرورتي براي قبول چنين ميراثي و قرارگرفتن در معرض چنين بدنامي‌اي وجود دارد؟

با چنين وضعيتي آيا باز هم هزينه كردن مهره‌اي چون خاتمي كه با نگاهي به كارنامه‌اش به جرأت مي‌توان گفت صادق‌ترين و سالم‌ترين شخصيت سياسي در يك‌صد سال گذشته‌ي ايران است عاقلانه به نظر مي‌رسد؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور |