تبليغاتX
راه رفتن روی یخ
فرهنگی. اجتماعی. سیاسی

متأسفانه در سال‌هاي اخير بر ميزان علاقمنداني كه از غيرقابل فهم شدن متون و مطالب منتشر شده به زبان كردي گله و شكايت دارند افزوده شده‌است. بسياري از افراد يادشده مي‌گويند كه علارغم يادگيري خودخواسته و خودانگيخته‌ي زبان مادري و علاقه به پي‌گيري علايق‌شان از طريق آن، امكان ارتباط با مطالب منتشر شده به اين زبان هر روز كم‌تر شده و فهم محتواي اين مطالب برايشان سخت‌تر مي‌شود، به‌طوري كه متأسفانه كم‌كم علاقه و انگيزه‌ي خود را براي خواندن و نوشتن به زبان مادري از دست مي‌دهند. اين يادداشت علارغم لحاظ كردن مواردي چون غياب آموزش رسمي زبان كردي در ايران و هم‌چنين تفاوت سطح دانش و آگاهي مخاطبان، اين مسئله را از زاويه‌اي متفاوت مورد بررسي قرار داده و به آسيب‌هاي ديگري در اين ارتباط اشاره مي‌كند.

در سه دهه‌ي گذشته يگانه گفتمان حاكم بر حوزه‌هاي فرهنگ و سياست در ميان كردها، گفتمان ناسيوناليسم بوده‌است و اين گفتمان كه ماهيتي كاملاً ايدئولوژيك دارد يگانه فاكتور برسازنده و تشكيل‌دهنده‌ي هويت كردي را زبان كردي قلمداد مي‌كند. بر همين اساس كارگزاران اين گفتمان براي آن‌چه حفظ و گسترش زبان كردي و نهايتاً هويت كردي مي‌خوانند، اعمال دخالت گسترده در اين زبان را جايز و حتا ضروري مي‌شمارند؛ دخالتي كه تحت عناويني چون اصالت‌بخشي، خالص‌سازي و استقلال زبان كردي از سلطه‌‌ي زبان‌هاي ديگر صورت مي‌پذيرد و علارغم دل‌سوزي نهفته در بطن خود، آسيب‌هاي وحشتناكي را متوجه زبان‌مان ساخته‌است. شايد بتوان دخالت نامحدود در محدوده‌ي زبان را به دخالت لجام‌گسيخته‌ي برخي دولت‌ها در عرصه‌ي اقتصاد تشبيه كرد كه اگرچه تحت عنوان اقتصاد سالم و گسترش عدالت صورت مي‌پذيرد اما در نهايت سبب ركود، رشد تورم و بيكاري و نابودي خلاقيت و انگيزه براي رقابت مي‌شود. متأسفانه زبان ما نيز تحت تأثير دست‌كاري‌هاي بسياري كه در پوشش نجات و رشد آن انجام مي‌شود به سوي نوعي تورم و انقباض هم‌زمان حركت كرده و سيماي آن هر روز براي مخاطبان ناشناخته‌تر مي‌شود.

پاك‌سازي و خالص‌سازي زبان كردي كه پاك‌سازي نژادي نازي‌ها در آلمان هيتلري را به ذهن متبادر مي‌كند روزانه از طريق معادل‌سازي‌هاي زوركي، سليقه‌اي و غيرعلمي، حذف و بيرون راندن واژه‌هاي مربوط به ديگر زبان‌ها (كه بخش زيادي از آن‌ها در ساختار زبان كردي هضم شده و كاركردهاي مناسبي نيز يافته‌اند) و بغرنج‌نويسي تعمدي بسياري از نويسندگان صورت مي‌گيرد كه البته بايد سيل ترجمه‌هاي متون دست سوم و چهارم از فارسي به كردي را نيز به آن افزود كه خود غالباً ترجمه‌هايي از زبان‌هاي ديگر به فارسي بوده و اصرار جهت برگرداندنشان به كردي آن‌هم زماني‌كه بيشتر كردهاي ايران و عراق به اين زبان آشنايي دارند تنها از آن جهت عجيب به نظر نمي‌رسد كه بيشتر انتشاراتي‌هاي كردستان عراق بدون هيچ كارشناسي و دقتي و با كم‌ترين كيفيت و بيشترين اشتباه آ‌ن‌ها را به چاپ مي‌رسانند، كاري كه آن‌هم تحت تأثير همان گفتمان (ناسيوناليسم) و تحت عنوان بحث‌برانگيز "ثروتمند كردن كتابخانه‌ي كردي" انجام مي‌شود.

به‌طور كلي پاك‌سازي يادشده دو نتيجه‌ي ناخواسته در پي خواهدداشت: اول آن‌كه امكان ارتباط و تعامل زبان كردي با زبان‌هاي نزديك و همسايه مانند عربي، تركي و فارسي و بهره‌وري از آن‌ها را براي غني‌تر شدن از بين مي‌رود زيرا در دايره‌ي ايدئولوژيك گفتمان ناسيوناليسم، امر ترجمه به منظور تعامل با زبان‌هاي ديگر انجام نمي‌شود بلكه به منظور رهايي زبان كردي از سيطره و چنگال زبان‌هاي سلطه‌گر صورت مي‌پذيرد و دوم اين‌كه ارتباط و هم‌ذات‌پنداري مخاطبان كردزبان با زبان مادري، كه در غياب آموزش رسمي از طريق نشريات و كتب چاپ‌شده تحقق مي‌يابد به مرور تضعيف مي‌شود به طوري‌كه مي‌توان گفت عرصه‌ي توليد و مصرف زبان كردي هر روز به بازار فرش فروشان تهران بيشتر شباهت پيدا مي‌كند كه مغازه‌داران تعداد زيادي از فرش‌ها را تنها در ميان خود خريد و فروش كرده و به شكل جالبي بر قيمت آن‌ها نيز مي‌افزايند بدون آن‌كه به دست مصرف‌كننده‌اي رسيده باشد. (به نقل از احمدرضا احمدي كه در مورد شعر فارسي دهه‌ي هفتاد گفته‌بود.)

زبان پديده‌اي تاريخي، زنده و پوياست كه ديناميسم نيرومندي از جذب و دفع و بازآفريني را نيز در درون خويش دارد، به همين سبب از حساسيت زيادي برخوردار بوده و دخالت در آن حتي‌الامكان بايد از طريق مراجع علمي و آموزشي رسمي انجام شود. خوش‌بختانه زبان كردي تحت تأثير تحولات سياسي پانزده سال گذشته در كردستان عراق از وحشت نابودي رسته و اكنون بايد با خارج ساختن تدريجي آن از سيطره‌ي ايدئولوژي ناسيوناليسم و سپردنش به متوليان واقعي خویش، به انقياد و ميخ‌كوب كردن مرزهايش پايان داد. زبان ما اكنون بيش از هر زمان ديگري به آزادي، تعامل و برخورد علمي، غيرسليقه‌اي و غيرايدئولوژيك نياز دارد تا سيمايش براي مخاطبان و دوست‌دارانش بيش از اين غريب نماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

1. آن‌چه در روزهاي اخير و پس از به پايان رسيدن انتخابات آمريكا و پيروزي باراك اوباما جلب توجه مي‌كند مواضع رسمي دولت‌ها، گروه‌ها و احزاب سياسي و حتا نظرات روشنفكران و مردم عادي است كه در قالب تبريك گفتن و تقاضا و توصيه به سوي رييس‌جمهور منتخب ايالات متحده سرازير شده‌است. اتحاديه‌ي اروپا، كشورهاي آفريقايي، كشورهاي آسيايي و آمريكاي لاتين، مردم عراق و افغانستان، رييس اقليم كردستان، حماس، پ‌ك‌ك، نويسندگان و روشنفكران مشهور جهان و...همه و همه در لابلاي تبريك گفتن به اوباما، از او مي‌خواهند كه اين كار را بكند يا آن كار را نكند. اروپايي‌ها مي‌خواهند كه رييس‌جمهور جديد ايالات‌متحده كه به دليل سياه‌پوست بودن از افق رسانه‌يي و تبليغاتي گسترده‌اي نيز برخوردار شده‌است براي حل بحران اقتصادي جهان چاره‌انديشي كند،‌ كشورهاي آفريقايي انتظار دارند اوباما به واسطه‌ي آفريقايي‌تبار بودن‌اش توجه بيشتري به اين قاره‌ي فقير و بحران‌زده داشته‌باشد، قدرت‌هاي آسيايي مانند چين و روسيه مي‌خواهند آمريكا به تلاش براي تك قطبي كردن جهان پايان دهد، كشورهاي خاورميانه‌اي از اين رييس‌جمهور جديد مي‌خواهند به مسئله‌ي اعراب و اسراييل پايان داده و از به كاربردن گزينه‌ي نظامي در مواجهه با مخالفان پرهيز نمايد، رييس‌جمهور ايران از اوباما مي‌خواهد برخورد آمريكا با ديگر كشورها بر اساس عدالت و معنويت باشد و چاوز مي‌خواهد كه آمريكا به تحريم كوبا پايان دهد، عراقي‌ها و افغاني‌ها از اوباما مي‌خواهند نيروهاي آمريكا را از اين كشورها خارج نكند و كردها از او انتظار دارند حساب آنها را از ديگر عراقي‌ها جدا نگه دارد، حماس مي‌خواهد كه حقوق فلسطينيان را رعايت كند و پ‌ك‌ك منتظر راه‌حل اوباما براي پايان بخشيدن به مسئله‌ي كردهاي تركيه است، روشنفكران و نويسندگان برجسته‌‌ي جهان از رهبر جديد آمريكا انتظار دارند به بازتعريف نقش ايالات‌متحده در دنيا پرداخته و...

اما گويا آن‌چه در لابلاي اين خواستن‌ها به آن توجهي نمي‌شود همان امر "خواستن" است. همگان از آمريكا مي‌خواهند كاري انجام دهد. بر اين اساس وضعيت متناقضي ايجاد مي‌شود كه متأسفانه سال‌هاست ادامه دارد: از يك سو بخش تقريباً زيادي از دولت‌ها و حتا ملت‌هاي جهان از خود‌محوري آمريكا و دخالت‌هايش در امور بين‌المللي گله و شكايت دارند و عامل بيشتر مشكلات دنيا را به سياست‌هاي اين كشور ربط مي‌دهند و از سوي ديگر در قالب تبريك گفتن و توصيه كردن از رييس‌جمهوراش مي‌خواهند كه براي حل مشكلات دنيا كاري انجام دهد! مي‌توان گفت تمامي اين مواضع و توصيه‌ها علاوه بر پذيرش ناخودآگاه نقش محوري آمريكا در همه‌ي امور، از دو بخش تشكيل شده‌است: همه از آمريكا مي‌خواهند (بخش اول) كه مثلاً اين كار را انجام داده يا آن كار را انجام ندهد (بخش دوم). اما آن‌چه در نهايت اهميت مي‌يابد همان بخش اول يعني "خواستن از آمريكا"ست؛ خواستني كه گرچه شايد در ظاهر، تقاضا جهت پايان دادن به كاري نيز در آن نهفته باشد اما از منطق مشروعيت‌بخشي به كنشي پيروي مي‌كند كه يگانه مرجع تشخيص درستي يا نادرستي آن باز هم خود آمريكا خواهد‌بود چون امر يادشده در ناخودآگاه خود، قدرت بلامنازع اين كشور را  پذيرفته‌است. همه به ياد داريم كه قبل از حمله‌ي آمريكا به عراق بيشتر كشورهاي جهان (هم در قالب مواضع رسمي دولت‌ها و هم افكار عمومي ملت‌ها) از آمريكا "مي‌خواستند" كه به عراق حمله نكند اما گويا همين خواستن بود كه اصل اتفاق را رقم زد.

2. نظام‌هاي غيردمكراتيك كنوني در جهان كه در برابر تحولات جديد آمريكا دچار نوعي سردرگمي نيز شده‌اند همواره نسبت به قدرت اين كشور نگاهي مركب از "مسحورشدگي" و"نفرت" داشته و هميشه براي نجات خود از توان ويرانگر آن، دو راه در پيش گرفته‌اند: يا از طريق برخي خوش‌خدمتي‌ها در سايه‌ي آن پناه گرفته و خود را با مشكلات روزافزون‌شان حفظ كرده‌اند؛ مانند عربستان، ليبي و كشورهاي عربي حوزه‌ي خليج فارس و يا با ايجاد و گسترش اختلافات ايدئولوژيك با آمريكا و با توسل به برخي روش‌هاي توده‌اي موجي از نفرت را در ميان مردم‌شان نسبت به اين كشور ايجاد كرده و خود را در پشت آن پنهان ساخته و تداوم بخشيده‌اند كه براي نمونه مي‌توان به كشورهايي چون كوبا، ونزوئلا، زيمبابوه، كره‌ي شمالي و حتا روسيه‌ي كنوني اشاره كرد. اما هيچ‌كدام از اين دو راه حلال مشكلات اين جوامع و سيستم‌هاي حاكم بر آنان نيست. آنچه به جبران عقب‌ماندگي‌هاي تاريخي اين كشورها كمك مي‌كند نه سرسپردگي يا نفرت نسبت به قدرت در ايالات‌متحده بلكه تأثيرپذيري از شكل و فرآيند رسيدن به قدرت در اين نظام سياسي است. دستيابي باراك اوباما به كرسي رياست‌جمهوري آمريكا به عنوان يكي از كامل‌ترين شاخصه‌هاي دمكراسي جهت كسب قدرت در جهان كنوني و وجوه اخلاقي آن اگر به موقع از سوي جوامع توسعه‌نيافته و داراي حداقل‌هاي دمكراسي درك و نهادينه شود به حل مسالمت‌آميز بسياري از عقب‌ماندگي‌هاي تاريخي‌شان كمك خواهدكرد. پس آن‌چه مهم است هيبت قدرت نيست بلكه شكل دستيابي به قدرت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

اگرچه پيش‌بيني‌ام در مورد پيروزي جمهوري‌خواهان در انتخابات آمريكا (در همين وبلاگ) ظاهراً از نوعي واقع‌بيني سياسي برآمده از مناسبات قدرت بهره‌مند بود اما هم‌زمان از آسيب‌هايي چون "زودهنگامي" و "ناديده‌انگاري" متغيرهاي كمين‌كرده و ناگهاني (چون بحران اقتصادي آمريكا و...) نيز رنج مي‌برد و بر همين اساس تحقق نيافت. دست‌كم خوشحالم از اين‌كه چاشني عدم قطعيت را به آن افزوده بودم و امروز شرمنده از اتخاذ رويكردهاي ديگر نيستم كه اين خود نيز از فضايل دمكراسي است. به بيان ديگر عدم پيروزي جمهوري‌خواهان اين حق را از من سلب نمي‌كند تا در مورد نتايج و تبعات اين انتخابات ننويسم و در هيجان و شيدايي عالم‌گير آن شريك نشوم؛ چراكه اهميت و تكان‌دهندگي اين رويداد هر قلمي را به نوشتن تحريك مي‌كند و هر ذهني را به تأمل. زمينه آن‌قدر مهياست كه حتا مي‌توان يك‌بار ديگر نظريه‌هاي قوام يافته برپايه‌ي پايان يافتن تاريخ را از كنج بي اعتباري بيرون كشيد و باز‌انديشي كرد. آيا ليبرال‌دمكراسي براي دستيابي دايمي به مدال "پايان تاريخ" فوكوياما اين انتخابات را كم نداشت؟

انتخاب اوباما اگر رويدادي بزرگ‌تر از يازده سپتامبر نباشد كم‌تر از آن نيست و به واسطه‌ي اهميت نقش آمريكا در جهان، علاوه بر سياست، فرهنگ و باورهاي تاريخي بسياري از جوامع را دچار پس‌لرزه‌هاي بزرگ خواهد‌كرد. مطمئناً جوامع پيروز آن‌هايي هستند كه از هم‌اكنون به فكر درك و دروني ساختن دستاوردهاي انساني اين اتفاق‌اند.

اوباما در اولين سخنراني پس از پيروزي‌، به نفي كنندگان دمكراسي آمريكايي گفت تا براي تعبير خواب‌هايشان سرزمين ديگري را جستجو كنند زيرا به باور اين فرزند خلف لوتركينگ، آمريكا كشوري است كه تمامي روياهاي خوب را تحقق مي‌بخشد. او محكم و استوار در چشمان طرفدارانش نگريست اما اشك‌هاي آنان را با اشك پاسخ نگفت زيرا نخواست رابطه‌ي او و مردم‌اش از هم‌اكنون به يك رابطه‌ي ترحم‌آميز بدل شود. او نمي‌خواهد در تاريخ آمريكا نقش يك اسطوره يا شهيد را داشته‌باشد و مردم‌ به خاطر سياه بودنش به او ترحم كنند بلكه دوست دارد با عملي ساختن برنامه‌ها و تحقق باورهايش تاريخي از اقتدار و كارآمدي آفريده و آمريكايي‌ها را وادار نمايد تا به او احترام بگذارند.

اما در اين رويداد تاريخ‌ساز بي انصافي است اگر نقش مك‌كين پير و پر تجربه را نيز ناديده گرفت كه او نيز يك پاي اين اتفاق بزرگ بود. او آن‌قدر قدرتمند ظاهر شد كه علارغم مصيبت‌هاي خواسته و ناخواسته‌ي جمهوري‌خواهان كه اعم‌شان دو جنگ نيمه تمام و يك اقتصاد بحران‌زده بود، دمكرات‌ها را بسيار بيش از آن‌چه انتظار داشتند به زحمت انداخت. مك‌كين هم با ناكامي‌هاي جمهوري‌خواهان جنگيد هم با توانمندي‌هاي اين دوره‌ي دمكرات‌ها و هم با پديده‌ي تازه از راه رسيده‌ي اوباما. با اين حال موفق شد بيش از 46 درصد آرا را به خود اختصاص دهد. اين سياستمدار باسابقه با شكست سخاوتمندانه‌اش در اين نبرد سنگين به بخش مهمي از تاريخ آمريكا معنا بخشيد و به بسياري از مستبدين و ديكتاتورهاي جهان ياد داد كه براي تاريخي‌شدن لازم نيست حتماً و به هر قيمتي به قدرت برسند. به‌راستي مك‌كين يك شكست‌خورده‌ي پيروز بود.

اكنون آمريكايي‌ها منتظر اوباما و دمكرات‌ها هستند تا ببينند با عراق و افغانستان چه مي‌كنند و اقتصاد به‌هم ريخته‌ي كشورشان را چگونه سامان مي‌بخشند و چگونه بر حادثه‌ي يازده سپتامبر و پروژه‌ي گسترش‌يافته‌ي تروريسم نقطه‌ي پاياني مي‌گذارند؟  

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

"رد صلاحيت" در سه دهه‌ي گذشته همواره براي بخش نسبتاً زيادي از شخصيت‌ها و گروه‌هاي حاضر در عرصه‌ي سياسي ايران كه از راه‌هاي مسالمت‌آميز قصد حضور در ساختار قدرت را داشته‌اند يك كابوس بوده‌است. شوراي نگهبان به عنوان يكي از محوري‌ترين نهادهاي انتصابي حاكميت، به مثابه‌ي "شمشير داموكلس" سياست‌پيشگان عمل كرده و با ترسيم خطوط قرمزي كه اكثراً در برگيرنده‌ي خواسته‌هاي جناح خاصي بوده‌، تعادل لازم در حوزه‌ي دستيابي عادلانه و دمكراتيك به قدرت سياسي را برهم زده‌است. اين شورا به عنوان هسته‌ي اصلي محافظه‌كاري مطلق در ساختار حاكميت كه در سال‌هاي گذشته  و پس از به قدرت رسيدن اصلاح‌طلبان تمايل رو به رشدي نيز جهت گسترش فراقانوني حوزه‌ي اختياراتش از طريق ارائه‌ي تعاريف جديد از مفهوم "نظارت استصوابي" داشته، اينك با بحران بزرگي روبرو شده كه مي‌توان گفت نتيجه‌ي ناخواسته‌ي سياستي است كه علارغم توصيه‌ي بسياري از دمكراسي‌خواهان و هم‌چنين ضرورت توجه به مناسبات جديد بين‌المللي، بر تداوم آن اصرار ورزيده‌است؛ بحراني كه با بحث از حضور مجدد سيد‌محمد خاتمي در عرصه‌ي  انتخابات رياست‌جمهوري دهم آغاز شده و مي‌رود تا براي اين نهاد كه در سه دهه‌ي گذشته يكي از اصلي‌ترين موانع رشد دمكراسي در ايران بوده‌است به يك كابوس تبديل شود. به‌راستي اگر خواست عمومي براي حضور مجدد خاتمي در عرصه‌ي انتخابات رياست‌جمهوري به نتيجه برسد اين شورا مغموم‌ترين نهاد حاكميت نخواهد‌بود؟

خاتمي براي اصلاح‌طلبان يگانه گزينه‌اي است كه به صورت هم‌زمان از شانس عبور از فيلتر شوراي نگهبان و پيروزي در انتخابات برخوردار است و عامل اصلي اين انطباق (تأييد صلاحيت و پيروزي) و ظهور اين وضعيت كسي جز خود شوراي نگهبان نيست. به بيان ديگر اگر اين شورا در سال‌هاي گذشته با تسامح بيشتري عمل مي‌كرد و به برخي از شخصيت‌ها و سليقه‌هاي سياسي ديگر نيز اجازه‌ي حضور مي‌داد اينك تمامي اصلاح‌طلبان (حتا با كم‌رنگ‌ترين گرايش‌ها) ناچار نمي‌شدند با فراموش كردن سريع اختلافات‌شان و به اميد عبور از سد بلند اين شورا و پيروزي در انتخابات يك‌بار ديگر دور خاتمي حلقه بزنند. آيا اصلاح‌طلبان در صورت احتمال تأييد شدن ديگر گزينه‌هايشان اين‌گونه با سرعت به اجماع مي‌رسيدند و مشكلات و درگيري‌هاي دروني‌شان را كنار مي‌گذاشتند؟

شوراي نگهبان به دليل عملكرد غيردمكراتيك خود در سال‌هاي گذشته و ايجاد انسداد در عرصه‌ي رقابت‌هاي انتخاباتي، در حال حاضر هم بايد از اجماع اصلاح‌طلبان رنج ببرد و هم از احتمال پيروزي خاتمي (كه در صورت حضور قريب به يقين است) نگران باشد تا به قول يكي از اعضاي خود كه دوران هشت ساله‌ي اصلاحات را دوران دلهره و اضطراب ناميده‌بود بار ديگر شاهد تكرار اين وضعيت باشد. شوراي نگهبان اكنون بر سر يك دو راهي ناهموار گرفتار شده‌است: نه امكان رد صلاحيت خاتمي را دارد (به دليل هزينه‌هاي بسيارش) و نه با تأييد صلاحیت چهره‌هاي بيشتر و متنوع ساختن عرصه‌ي رقابت قادر به تأثيرگذاري لازم بر مناسبات در حال شكل‌گيري این دوره از انتخابات است. گويا تلاش براي ايجاد انسداد و محدوديت در عرصه‌ي سياسي به عاملي عليه خويش تبديل شده‌ و فرمول "تا فيلتر بزرگ‌تر، اطمينان خاطر بيشتر" را با مشكل اساسي مواجه ساخته‌است.

شايد اگر سياست‌مداران نحوه‌ي تعامل با تغييرات جهاني را به موقع درك كنند و هنگامي كه ايجاب مي‌كند الزامات دمكراسي را بپذيرند با آرامش و مشروعيت بيشتري زندگي كنند زيرا در دنياي كنوني دمكراسي به ضرورتي تبديل شده كه اگر هزار بار از در بيرونش كنيم از پنجره باز خواهد گشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت   توسط فرهاد امین پور |