تبليغاتX
راه رفتن روی یخ
فرهنگی. اجتماعی. سیاسی

نوشتن براي مناسبت‌هاي خاص همواره برايم كار مشكلي بوده‌است چون معتقدم هر موضوعي ابتدا بايد فارغ از  قيود برساخته، خود را به عنوان يك مسئله تحميل نمايد و از زواياي مختلف انديشيده‌شود تا بتواند در قامت نوشتار متولد ‌گردد. از سوي ديگر مناسبتي كردن موضوعات و مسائل مهم، خود به خود بخشي از ماهيت آن‌را خدشه‌دار نموده و به عادتي تهي از معنا و دغدغه‌هاي اوليه‌ تبديل مي‌سازد. متأسفانه من نيز با موضوع پيش‌رو (حقوق بشر) مشكلي از اين دست دارم، اما با اين حال دعوت دوستان را مي‌پذيرم و مي‌نويسم.

صادقانه بر اين باورم كه بخش اعظم تلاش‌هايي كه در جوامع توسعه‌نيافته و غيردمكراتيك صرف دستيابي به حقوق مبتني بر مناسبات طبيعي (زن بودن، اقليت قومي، نژادي، مذهبي و... بودن) مي‌شود به نتايج مطمئن و پيش‌بيني شده نمي‌رسد چون چنين مطالبات خاص‌گرايانه‌اي با ناديده گرفتن امري بنيادي‌تر به نام "دمكراسي" پيگيري مي‌شوند. اين سخن به اين معناست كه تحقق دمكراسي نسبت به تحقق چنين مطالباتي داراي تقدم است. به بيان ديگر براي دستيابي مطمئن‌ و كم‌هزينه‌ به حقوق و مطالبات خاص ابتدا بايد براي ايجاد بسترهاي دمكراتيك تلاش كرد چون وضعيت‌هاي دمكراتيك تمامي حقوق طبيعي و ذاتي موجود در جامعه را (فارغ از نوع و سطح آن) به رسميت مي‌شناسند. دمكراسي به عنوان مناسب‌ترين شكل زندگي سياسي و اجتماعي، از ظرفيت و امكان نگهداري و حمايت از تمامي خاص‌گرايي‌هاي مبتني بر ويژگي‌هاي طبيعي برخوردار است.

به‌عنوان مثال زنان در جامعه‌ي ما داراي مطالباتي خاص هستند كه آن‌ها را در چارچوب رويكردهاي فمينيستي و حركت‌هاي درون‌جنسي پيگيري مي‌كنند. اين امر تنها ساختار سياسي غيردمكراتيك و ديني موجود را به مقابله و برخورد وانمي‌دارد بلكه ساختارهاي سنتي و مردسالار موجود در بطن جامعه را نيز دچار واكنش كرده و با ساختار سياسي همراه مي‌سازد. به بيان ديگر براي مقابله با تحقق خواسته‌هاي زنان، ساختار سياسي و ساختار متصلب اجتماعي به ناگاه متحد مي‌شوند. در حالي كه اگر زنان جامعه‌ي ما به جاي پيگيري اموري چون برابري ديه با مردان، نقض قوانين چندهمسري، برابري شهادت مرد و زن و... خواستار جامعه‌اي آزاد براي همگان مي‌شدند و خود را با جنبش دمكراسي‌خواهي همراه مي‌ساختند، هم با مشكلات كم‌تري روبرو مي‌شدند، هم خواسته‌هايشان از امكان تحقق‌مندي بيشتري برخوردار مي‌شد و هم مورد سواستفاده‌ي افراد و گروه‌هايي قرار نمي‌گرفتند كه در زير پوشش حمايت از مطالبات زنان به بازتوليد مناسبات گذشته و پيگيري منافع غيرانساني خود مشغول‌اند.

دمكراسي به هر جنس، اقليت و گروهي اجازه مي‌دهد كه دغدغه‌هاي خود را پيگيري نمايد، براي دستيابي مسالمت‌آميز به قدرت سياسي تلاش كند و با تأثيرگذاري بر فرآيند قانون‌گذاري به بخش بيشتري از خواسته‌هايش برسد. شايد عده‌اي بگويند در حال حاضر و حتا در جوامع دمكراتيك نيز زنان هم‌چنان به فعاليت‌هاي مدني و سياسي مشغول‌اند و جنبش‌هاي فمينيستي هم‌چنان زنده‌اند. اما نگاهي ساده به نوع و سطح فعاليت اين سازمان‌ها‌(‌ كه امروزه ديگر نمي‌توان نام جنبش بر آنان نهاد) به خوبي نشان مي‌دهد كه در برابر نظام‌هاي دمكراتيك موجود، اعتبار خود را كاملاً از دست داده و صرفاً به مراكزي براي پيگيري برخي مسائل و كشمكش‌هاي خانوادگي و... تبديل شده‌اند. آيا در انتخابات آمريكا هيلاري كلينتون به خاطر زن بودنش به باراك اوباماي سياه‌پوست باخت؟ آيا اكنون هيلاري كلينتون به خاطر زن بودنش وزير خارجه‌ي آمريكا شده‌است يا به خاطر شايسته بودنش؟ آيا اوباما به خاطر سياه‌ بودنش رييس‌جمهور آمريكا شد يا اين‌كه از ديگران شايسته‌تر بود؟ چه چيز مي‌توانست مانع رييس‌جمهور شدن يك سياه‌پوست و وزير شدن يك زن شود؟ به‌راستي چه چيز به جز دمكراسي به آنان كمك كرد تا بر همه‌ي موانع غلبه كنند؟ آيا شايسته نيست كه فارغ از زن بودن، رنگين پوست بودن، اقليت قومي و مذهبي بودن و... به دنبال دستيابي به دمكراسي بود؟

من مفهومي چون حقوق بشر را نیز از اين زاويه مي‌نگرم و معتقدم براي رسيدن به چنين حقوقي قبل از هر چیز بايد به دنبال تحقق دمكراسی بود كه به‌راستي جز اين راهي نيست.

با تشكر از دوست بزرگوارم جناب آقاي عبدالله لطيف‌پور كه من را به مشاركت در اين بحث دعوت كردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

گلوت بدجوري عفونت كرده، این و دکتر مي‌گه، حالا داره نسخه مي‌نويسه، همه چيز توي ذهنم به‌هم ریخته، تلوزيون تصاوير حمله‌ي تروريست‌ها به بمبئي رو نشون مي‌ده، قرص‌هام روي ميزه، دنبال يك ليوان آب مي‌گردم، احمدي‌نژاد گفته هدف بعدي اون‌ها چينه، بازهم سرفه مي‌كنم، دكتر گوشي رو ميذاره روي سينه‌م و مي‌گه بله‌خره اين خاتمي مياد يا نه؟ بلند نفس مي‌كشم، دانشجوها يكي از درهاي ورودي دانشگاه رو از جا كندند، گفتند خاتمي با هاشمي دست به يكي كرده، آب بيني‌م بند نمي‌آد، داريم به خاتمي نامه مي‌نويسيم، بايد در انتخابات شركت كنه، تلفن زنگ مي‌زنه، دستمال و ميزارم رو بيني‌م و هن مي‌كنم، راننده مي‌گه بابا آروم‌تر چه خبره؟ مي‌گم با كي كار دارين؟ تلفن بازهم زنگ مي‌زنه، نمي‌دونم اين بچه چرا مرتب گريه مي‌كنه؟ مي‌گن اين سياه‌پوسته از بوش بدتره، گفته اول بنزين رو قطع مي‌كنم، پشت سرهم سرفه مي‌كنم، يكي‌شون مي‌گه نصاب امضاها خوبه بهتره نامه رو منتشر كنيم، برمي‌گردم، پدرم مي‌گه امروز هم عيده برو پيش دكتر حالت خيلي بده، فكر كردم خواب مي‌بينم، گفتم طرح تحول اقتصادي هم مثل مسكن مهره اجرا نمي‌شه، سرفه مي‌كنم، چهره‌ي اوباما هي مياد و ميره، چشم‌هام قرمز شده، دانشجوها دوباره دارند در دانشگاه رو ميذارند سرجاي اولش، افراد نيروي انتظامي هم عطسه مي‌كنند، همسرم مي‌گه خونه مال پدرشه فقط اجاره نمي‌ده، حالا برادرم هم برگشته، همه‌ي بدنم عرق كرده، مي‌گن خونه خريده، گفتم يعني فردا هم عيده؟ اين ماموستاها هم اگه راست مي‌گن با بعضي چيزهاي ديگه مخالفت كنند چرا عيد رو خراب مي‌کنند؟ كامنت‌ها پر از توهين شده، دخترم مي‌گه منو نبوس مريض مي‌شم، راستي چرا پاكشون نمي‌كني؟ سرم خيلي سنگين شده، بدنم عرق كرده، دانشجوها سرشون رو ميذارند لب بتون محوطه و عطسه مي‌كنند، گفتم بايد براي 16 آذر چيزي بنويسم، حالا نيروي انتظامي هم كمك مي‌كنه، احمدي‌نژاد با صداي بلند مي‌گه طرح تحول اقتصادي اجرا شده، مي‌گه به نفع هيچ‌كس كنار نمي‌رم، سرفه مي‌كنم، نمي‌دونم هوا ابريه يا هنوز صبح نشده؟ كروبي بازهم داره حرف مي‌زنه، يك دستمال ديگه بده، آب بيني‌م قطع نمي‌شه، اينجوري خوب نمي‌شي، بهتر بود مي‌موندي تو خونه و استراحت مي‌كردي، مي‌گم ميخوام نگاهي به وبلاگم بندازم، شارژ كامپيوترم تموم شده، دنبال پريز مي‌گردم، برادرم مي‌گه چرا چشمهات قرمز شده؟ هي كامنت‌هاي توهين‌آميز ميذارند، خودكار از دستم مي‌افته، شروع مي‌كنم به دويدن، نمي‌دونم چرا عيدها اينجوري مي‌شه؟ مي‌گه اين سرماخوردگي ويروسيه و با آمپول خوب نمي‌شه، دكتر مي‌گه پليس همه‌ي تروريست‌هاي بمبئي رو كشته، بله‌خره اين خاتمي مياد يا نه؟ يك دستمال ديگه بده، آخرش چه كسي ميره دانشگاه صحبت مي‌كنه؟ احمدي‌نژاد داره بالا رو نگاه مي‌كنه، دارم مطلب جديدم و تايپ مي‌كنم، سرفه‌هام بيشتر شده، افراد نيروي انتظامي عطسه مي‌كنند، دخترم مي‌گه بابا منو نبوس، مي‌گم اصلاً عيد جالبي نيست، همسرم ميگه قرصت و بخور، ميگه فقط اجاره نمي‌ده خونه مال پدرشه، بازهم به پنجره نگاه مي‌كنم، بايد نامه رو منتشر كنيم، نمي‌دونم چرا اين آمپول‌ها تأثيري ندارند؟ مردم عطسه مي‌كنند، يك دستمال ديگه بده، احمدي‌نژاد داره مي‌خنده، طرح تحول تموم شده، سرم درد مي‌كنه، كروبي بازهم داره حرف مي‌زنه، دانشجوها نيروي انتظامي رو مي‌بوسند و عطسه مي‌كنند، دكتر مي‌گه تروريست‌ها كشته شدند، چهره‌ي اوباما هي مياد و ميره، اين سياه‌پوسته خيلي از اون يكي بدتره، يك دستمال ديگه بده، حالا آفتاب از پنجره مي‌تابه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور | 

آن هنگام كه اصلاح‌طلبان سرمست از پيروزي بزرگ‌شان در دوم خرداد هفتاد و شش، در انتخابات مجلس ششم بر هاشمي رفسنجاني مي‌تاختند و او را به تلاش براي قبضه‌ي مجلس و ناكام گذاشتن جنبش اصلاحات متهم مي‌كردند تا پس از سقوط به رتبه‌ي سي‌ام حوزه‌ي انتخابيه‌ي تهران وادار به انصراف شود، هرگز در خواب هم نمي‌ديدند كه روزي ناچار شوند براي راه‌اندازي مجدد قطار متوقف شده‌ي اصلاحات به دستان قدرت‌مند اين چهره‌ي پيچيده‌ي عرصه‌ي سياسي ايران چشم بدوزند و به اميد عبور از سدهاي ايجاد‌شده توسط محافظه‌كاران به مردي دخيل ببندند كه پيش‌تر بسياري از تئوريسين‌هايشان او را يكي از بزرگ‌ترين موانع دمكراسي در ايران ‌خوانده‌بودند و اكبر گنجي در جريان قتل‌هاي زنجيره‌اي به او لقب عاليجناب سرخ‌پوش داده‌بود.

اگرچه نطفه‌ي اصلاحات در رحم دوران سازندگي رشد يافت و هاشمي با ايستادن قاطعانه‌اش در برابر وسوسه‌ي تقلب در انتخابات رياست‌جمهوري به تولد اين نوزاد كمك كرد ولي در فاصله‌ي هشت ساله‌ي دولتشان هرگز با آنان همراه نشد تا كارگزاران اين جنبش جديد كه بدون ارزيابي كامل مناسبات قدرت و سياست در ايران و تنها با دست‌مايه‌ي آراي مردمي و برخي تئوري‌‌هاي ناهمخوان با واقعيت‌هاي جامعه‌ي خود به پيش تاخته‌بودند آرام آرام زمين‌گير شوند و تازه بفهمند ‌كه در چارچوب سازوكارهاي سياسي منحصر به‌‌فرد كشورشان، رأي مردم اگرچه مي‌تواند دربردارنده‌ي سطوحي از مشروعيت باشد اما پديدآورنده‌ي قدرت و اراده‌ي كافي براي عملي كردن تمامي ايده‌ها نيست.

تقدير چنين بود كه در انتخابات رياست‌جمهوري كانديداي اصلاح‌طلبان يعني مصطفي معين از راهيابي به دور دوم باز بماند تا آنان از وحشت به قدرت رسيدن احمدي‌نژاد به حمايت از هاشمي بپردازند. از سوي ديگر اصول‌گرايان كه خود را در يك قدمي رياست‌جمهوري مي‌ديدند با به راه انداختن جنگ فقرا و اغنيا، ده‌ها بار تندتر از اصلاح‌طلبان به تخريب هاشمي پرداختند و او را تا عمق استخوان آزرده ساختند. در نهايت همان‌گونه كه بسياري پيش‌بيني كرده‌بودند اصول‌گرايان پيروز شدند و حال نوبت احمدي‌نژاد و حاميان راديكالش بود كه سرمست از اين پيروزي، دوران سياسي هاشمي رفسنجاني را در عرصه‌ي سياسي ايران پايان يافته تلقي نمايند و او و نزديكانش را به عجيب‌ترين اتهام‌ها بيارايند تا اين مهره‌ي محوري انقلاب به نيكي دريابد كه اصول‌گرايان جوان به مصلحت‌هاي برآمده از پيش‌كسوتي و ريش‌سفيدي اعتنايي ندارند و براي ائتلاف و نزديكي نيز قابل اعتماد نيستند، پس مي‌بايست براي ماندگاري و حفظ محوريت راه ديگري جستجو كرد.  

اصول‌گرايان در يك دهه‌ي گذشته به طور عام و در سه و نيم سال گذشته به طور خاص و برنامه‌دار از طريق برساختن دو رقيب عمده و اصلي و مقابله با آن‌ها، به تبيين، تدوين و اجراي رهيافت‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي خويش پرداخته‌اند: يكم اصلاح‌طلبان و تلاش براي از بين بردن مشروعيت مردمي‌شان و دوم هاشمي رفسنجاني و سعي در تضعيف قدرت و نفوذ سنتي و ديرينه‌اش. كاري كه در ظاهر از طريق نقد عملكرد هشت ساله‌ي دولت سازندگي و كارنامه‌ي هشت ساله‌ي دولت اصلاحات صورت مي‌گيرد و در باطن با تلاش جهت تأثيرگذاري بر مناسبات پنهاني قدرت و جلب نظر و اعتماد نهادهاي صاحب نفوذ حاكميت پیگیری مي‌شود. اما همين كار در نهايت، هم هاشمي را با احتياط و خويشتنداري فراوانش جهت ايجاد و حفظ نوعي جايگاه فراجناحي به اصلاح‌طلبان نزديك كرده و هم اصلاح‌طلبان را با همه‌ي هراس‌شان از مصادره و تغيير ماهيت اصلاحات، به سوي اردوي هاشمي رفسنجاني روانه ساخته‌است. از يك سو هاشمي قصد دارد با نزديك شدن به سيد‌محمد خاتمي به عنوان شخصيت محوري جبهه‌ي اصلاح‌طلبي، از مشروعيت و محبوبيت مردمي او بهره‌مند شده و جايگاه مستحكم‌تري براي خويش دست و پا كند و از سوي ديگر خاتمي به توصيه‌ي تئوريسين‌هاي همراهش مي‌كوشد مشروعيت و محبوبيت خود را براي برخوردار شدن از امكان تحقق‌مندي بيشتر برنامه‌هايش، با قدرت و نفوذ سنتي هاشمي تركيب نمايد. به بيان ديگر هاشمي به دنبال آغشته ساختن قدرتش با مشروعيت مردمي خاتمي است و خاتمي به دنبال استحكام بخشيدن به مشروعيتش به وسيله‌ي قدرت هاشمي. معامله‌اي كه اگر كاملاً عملي شده و به يك حضور مركب در انتخابات رياست‌جمهوري آينده منتهي شود بزرگ‌ترين سود سياسي سه دهه‌ي گذشته را نصيب مردم ايران خواهدكرد.

هاشمي رفسنجاني كه پس از شكست در انتخابات رياست‌جمهوري نهم با در اختيار داشتن هم‌زمان رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبري قدرت و نفوذ سنتي خود را حفظ كرده‌است، در دو سال گذشته بارها سياست‌هاي دولت احمدي‌نژاد را مورد انتقاد قرارداده و از ضرورت توجه به آزادي‌هاي مدني، مطبوعاتي، اجتماعي و... سخن گفته‌است؛ تغيير عمده‌اي كه مطمئناً نتيجه‌ي نزديكي به خاتمي و جريان اصلاحات است. از سوي ديگر خاتمي نيز در دو سال گذشته بارها با هاشمي ديدار كرده، از انتشار اخبار اين ديدارها واهمه‌اي نداشته و به توصيه‌هاي او در مورد آينده‌ي سياسي خود و انتخابات پيش‌رو به دقت گوش داده‌‌است. هم‌چنين نزديكان خاتمي در سال‌هاي گذشته در حمايت از هاشمي در برابر حملات سهمگين اصول‌گرايان و نزديك ساختن هرچه بيشتر دو جريان اعتدال‌گرايي (منتسب به هاشمي) و اصلاح‌طلبي سنگ تمام گذاشته‌اند.

شكي نيست كه اگر اصول‌گرايان در نهايت بتوانند با غلبه بر اختلافات دروني خود بار ديگر پشت سر احمدي‌نژاد جمع شده و او را به عرصه‌ي رقابت‌هاي رياست‌جمهوري بفرستند و اصلاح‌طلبان بهره‌مند از حمايت هاشمي نيز نهايتاً برسر كانديداتوري خاتمي متفق شوند و در مجموع پيروز ميدان اصلاح‌طلبان باشند، مي‌توان گفت نبرد يك‌صد ساله‌ي "مشروطه" و "مشروعه" در ايران وارد مرحله‌ي اميدواركننده‌اي شده و پروژه‌ي دمكراسي‌خواهي به موفقيت قابل توجهي دست یافته‌‌است. حال بايد به انتظار نشست و تحولات سياسي ماه‌هاي آينده را تا زمان برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري نظاره كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت   توسط فرهاد امین پور |