![]() |
![]() |
|
| فرهنگی. اجتماعی. سیاسی |
|
بي ترديد سيدمحمد خاتمي يكي از محوريترين و تأثيرگذارترين شخصيتهاي سياسي تاريخ معاصر ايران است. او با حضور در انتخابات رياستجمهوري سال 76 و پويا ساختن و همراه كردن بسياري از نيروهاي سياسي پراكنده، معادلهي سنتي و يكسويهي دستيابي به قدرت سياسي در سه دههي اخير را به هم ريخت و سببساز ظهور جنبش عظيمي شد كه به يكي از عميقترين و مردميترين جنبشهاي سياسي و اجتماعي ايران و منطقه بدل گرديد. جنبش اصلاحطلبي علاوه بر دگرگون كردن بسياري از مناسبات اجتماعي و فرهنگي جامعهي ايران، كم كم در قامت يك جناح سياسي نيرومند و متشكل از احزاب و گروههاي تحولطلب خود را به ساختار حاكميت سياسي ايران تحميل كرد و در دوازده سال گذشته براي دستيابي مسالمتآميز به قدرت و ايجاد تغيير در روابط دشوار و غير دمكراتيك ميان مردم و حكومت تلاش نمودهاست. اگرچه كارشكنيهاي وسيع اقتدارگرايان و برخي اشتباهات استراتژيك اصلاحطلبان، جنبش تازه تولد يافتهي اصلاحات را با يك خسوف زودهنگام مواجه ساخت اما به قدرت رسيدن اصولگرايان راديكال و ايجاد مشكلات وسيع داخلي و خارجي در چهار سال گذشته توسط آنان، اصلاحطلبان را بسيار زودتر از آنچه انتظار ميرفت به بازانديشي و تحرك واداشت تا يك بار ديگر براي پيگيري برنامههايشان هوس بازگشت به قدرت را در سر بپرورانند. خاتمي كه به دلايل متعددي از جمله شانس عبور از فيلتر شوراي نگهبان و امكان رأيآوري وسيع، اين بار نيز اميدبخشترين كانديداي اصلاحطلبان است در ماههاي گذشته بسيار كوشيد تا بيرغبتي خويش را با ترغيب ميرحسين موسوي به كانديداتوري نشان دهد اما گويا اين تدبير كارساز نشد و فقر تئوريك ميرحسين و اطرافيانش براي روشن نمودن تكليفشان با اصلاحطلبي و اصولگرايي اين بار نيز مانع حضور مهندس اقتصاد كوپني ايران در عرصهي انتخابات شد. سرانجام اما تداوم ترديد ميرحسين به ادامهي حضور خاتمي در برزخ احتياط و تدبير پايان داد و "با جديت" به دوزخ دهمين دورهي انتخابات رياستجمهوري قدم گذاشت. او علارغم ميل شخصياش يك بار ديگر تسليم رأي جمع شد و يكي از بزرگترين ريسكهاي سياسي سالهاي گذشته را در كارنامهي خود به ثبت رسانيد زيرا همه چيز به شكل غير عادلانهاي در دست رقيب است؛ از رسانههاي ديداري و شنيداري گرفته تا دلارهاي نفتي و صندوقهاي رأي. اينك خاتمي و يارانش بايد تا زمان برگزاري انتخابات در جبهههاي متعدد و مختلفي بجنگند و سختيهاي بسياري را تحمل كنند تا پيروز شوند. آنان قبل از هر چيز بايد وحدت را به اردوگاه اصلاحات بازگردانند و تنها يك كانديدا را به عرصهي نبرد سنگين و نابرابر با اصولگرايان بفرستند. اصلاحطلبان بايد كساني چون كروبي را از ادامهي طمعورزي بي پشتوانه و هزينهساز نسبت به كرسي رياستجمهوري برحذر بدارند زيرا او علارغم برخي تواناييها (كه بيشتر مكمل هستند) از بضاعت نظري و سياسي كافي براي حضور در چنين جايگاه حساسي برخوردار نيست. آنان همچنين بايد جهت تجليبخشي به يك حضور يكپارچهتر، برخي لجاجتها و تكرويها، كه عدهاي را بدون داشتن دلايل واقعبينانه و سياستورزانه در اطراف كساني چون عبدالله نوري و حتا ميرحسين موسوي نگه داشتهاست كنترل نمايند. مورد دوم سيل تخريبهاي سازمان يافتهاي است كه خاتمي بايد در چند ماه باقيمانده به انتخابات به سلامت از آن عبور نمايد. اگرچه اين تخريبها در دورههاي گذشته نتايج معكوس داد و سبب افزايش محبوبيت خاتمي شد اما مطمئناً اين بار با لحاظ نمودن چنين تهديدي از سوي اقتدارگرايان طراحي و اجرا خواهد شد. پس ضروري است كه برخي افراد و گروهها به شكل ناخواسته و تحت عنوان نقد اصلاحات و... به ابزاري براي تحقق اين امر تبديل نشوند زيرا سلطهي مطلق محافظهكاران بر رسانهها، امكان خنثيسازي تخريبها از سوي اصلاحطلبان را بسيار سخت كردهاست. مورد سوم مسئوليت اصلاحطلبان براي بالا بردن ميزان مشاركت مردم و ترغيب همهي گروهها و اقشار براي شركت در انتخابات است. محافظهكاران در سالهاي گذشته به دليل برخورداري از آراي ويژه و سنتي، همواره از عدم حضور گستردهي مردم در پاي صندوقهاي رأي سود بردهاند زيرا هميشه بخش عمدهاي از آراي تحريم كنندگان متعلق به كانديداهاي اصلاحطلب بودهاست. متأسفانه در سالهاي گذشته برخي از گروههاي سياسي و روشنفكران! با انكار تفاوتهاي عيني و آماري در شاخصهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي جامعه در دوران اصلاحات با دوران قبل و بعد از آن و ترويج پرسشهايي غير منصفانه و كلي مانند "خاتمي و اصلاحطلبان چه كاري براي مردم كردهاند؟" به صورت ناخواسته بخشي از اهداف تخريبي اقتدارگرايان را پوشش دادهاند. اما چهارمين و مهمترين موردي كه به كابوس اصلاحطلبان تبديل شدهاست امكان عدم برگزاري يك انتخابات سالم، شفاف و عادلانه است. بسياري از مجريان انتخابات در دولت نهم بارها از ضرورت انتخاب مجدد احمدينژاد سخن گفتهاند. آنها سعي دارند از هماكنون انتخاب مجدد او را يك امر عادي و از قبل پيشبيني شده جلوه دهند. اصلاحطلبان بايد بكوشند اين انتخابات را به كانون توجه افكار عمومي و رسانهاي جهان تبديل نموده و با بهرهگيري از كليهي ظرفيتهاي خود جهت نظارت بر آن و آگاهي بخشي به مردم از طريق انجام نظرسنجيهاي علمي، غير جانبدارانه و مداوم، برگزاري يك انتخابات سالم و عادلانه را به مجريان اين امر تحميل نمايند. با وجود تمامي اين تهديدها، خوشبختانه اكنون مردم برخلاف سال 76 تصور نسبتاً دقيقتري از شخص خاتمي و اصلاحات دارند.(به نقل از دكتر خالد توكلي در جلسهي ديدار با خاتمي) مطمئناً اين شناخت به تعريف سطوح منطقيتري از مطالبات سياسي و اقتصادي كمك ميكند. از سوي ديگر خاتمي برخلاف سال 76 اكنون از يك خاستگاه حزبي و تشكيلاتي نيرومند نیز برخوردار است و حاميان و مشاوران كنوني او طيف متنوع و شناختهشدهاي از احزاب و گروههاي سياسي اصلاحطلب چون مجمع روحانيون مبارز(تشكلي كه خاتمي خود رياست آنرا بر عهده دارد)، سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، كارگزاران سازندگي، نهضت آزادي، نيروهاي ملي- مذهبي و... را در بر ميگيرد كه ميتوانند در تهيه و تدوين برنامهاي منسجم و واقعگرايانه و همچنين تحقق آن يارياش كنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 بهمن1387ساعت توسط فرهاد امین پور |
|
|
مطلب دوست بزرگوارم آقاي دكتر خالد توكلي تحت عنوان "جمعه بازار" و واكنش تعدادي از خوانندگان وبلاگشان، من را بر آن داشت تا در ارتباط با مسئلهي فقر و پيوند آن با سياست مطلب كوتاهي بنويسم. اميد كه مورد توجه و نقد خوانندگان قرار گيرد. آيا فقر يك وظعيت نامطلوب است يا يك ارزش فرهنگي و اجتماعي؟ آيا ميتوان جامعهاي را يافت كه در آن فقر فضيلت قلمداد شود و كسب مال و ثروتاندوزي رذالت؟ مسئلهي فقر چگونه ميتواند به بستري براي بهرهبرداريهاي ايدئولوژيك تبديل شود؟ آيا مسئله فقر ميتواند تابعي از وضعيت سياسي حاكم بر جامعه باشد؟ به طور كلي فقر ناتواني انسان است در فراهم ساختن نيازهاي بنيادي خود براي ايجاد يك زندگي شايسته و آبرومندانه؛ وضعيت نامطلوب و رنجآوري كه دامنهي آن ميتواند تا حد ناتواني در كسب حداقل نيازهاي تغذيه برحسب ارزانترين انواع مواد غذايي گسترش يابد. ريشه كن كردن فقر و بالا بردن سطح رفاه عمومي مهمترين مسئلهي دولتها در دنياي كنوني است و نحوهي برخورد نظامهاي سياسي مختلف با اين امر را ميتوان به شاخصي براي رشد ميزان دمكراسي نيز تبديل كرد. در جوامعي كه اعتبار و مشروعيت قدرت سياسي به صورت مستقيم از ارادهي مردم ناشي ميشود، فقر يكي از اصليترين مشكلاتي است كه سياستمداران و كارشناسان اقتصادي با توسل به روشهاي علمي و شفاف به نبرد با آن برميخيزند و بخش بزرگي از ميزان مشروعيت و ماندگاريشان نيز به ميزان موفقيت در اين حوزه بستگي دارد. اما در جوامعي كه قدرت سياسي اعتباري خودبنياد دارد و ارادهي جامعه داراي كمترين امكان بروز و ظهور است مسئلهي فقر نيز مانند بسياري ديگر از مشكلات، شكل و ماهيت ديگري به خود ميگيرد. در بسياري از جوامع توسعه نيافته حتا با وجود ثروتهاي خدادادي، به دلايلي چون مسئوليتناپذيري قدرتمندان، غياب احزاب و مطبوعات آزاد و فساد گسترده در اركان قدرت، فقر به شكل بسيار گسترده و افسار گسيخته همچنان وجود دارد. قدرت سياسي در چنين جوامعي مشروعيت مخدوش و تصنعي خود را مرهون ايجاد و حفظ وضعيتهاي تودهاي است و محرومين و تهيدستان مناسبترين گزينهها براي تحقق اين امر هستند. سيستم سياسي به دليل ناتواني در برخورد بنيادي با فقر گسترده و ريشه كن كردن آن، با توليد شعارهايي چون "دولت فقرا" و "حكومت تهيدستان" ماهيت مسئله را دگرگون ميسازد. رسانهها و دستگاههاي مهندسي فكر در چنين جوامعي به سرعت فقر را به يك ارزش تبديل كرده و خود را حامي مستمندان در مقابل اغنيا ميخوانند. بر اين اساس تلاش براي تحديد فقر جاي خود را به ترويج فقر داده و ارزشهاي ديني و تاريخي نيز جهت پشتيباني از چنين منطقي مصادره به مطلوب شده و نظام فرهنگي جديدي متولد ميشود. فرهنگ "فقر ارزشي" به جامعه چنين القا ميكند كه قدرت سياسي تجلي اراده و خواست محرومان است و فقرا داراي ارزشهاي خاص و فضايل ويژه هستند. به اين اعتبار روشهاي لازم براي نمايش حمايت از مستمندان به كار گرفته شده و آنها در شبكههاي هدايت شدهاي از صدقه و بخشش سيستم، سازماندهی شده و به هنگام ضرورت براي حضور در نمايشهاي تودهاي مانند محكوم كردن، حمايت كردن، انتخابات و... فراخوانده ميشوند. از سوی دیگر قدرتمندان با انتساب خود به محرومان جامعه، مخالفان و منتقدان سياسي را نيز به وابستگي به صاحبان زر و زور متهم نموده و به حاشيه ميرانند. وضعيتي كه سالهاست در كشورهايي چون كوبا، ونزوئلا، زيمبابوه و.... ادامه دارد. در اين كشورها شعارهايي چون "درود بر فقرا" ، "دولت محرومان" و "ما به فقير بودن خود افتخار ميكنيم" به وفور شنيده ميشود. پس هر چه تعداد محرومان جامعه بيشتر باشد قدرت نيز از مشروعيت و امنيت بيشتري برخوردار ميشود و رشد طبقهي متوسط كه در پي ايجاد جامعهاي مدرن با ارزشهاي دمكراتيك است به تأخير ميافتد. بيراه نيست كه كسي چون آقا محمدخان قاجار به وليعهد خود فتحعليشاه توصيه ميكند كه براي ادامهي حكومت تلاش كند تا مردم فقير و بي سواد بمانند. رواج چنين فرهنگي نتايج ناخواستهاي نيز به دنبال دارد و آن رشد بياعتمادي و تظاهر است، زيرا بسياري از افراد جامعه كه جزو نيازمندان هم نيستند براي بهرهمندي از الطاف قدرت، خود را نيازمند خوانده و بر بحران يادشده ميافزايند. دولت نيز هر از چند گاهي با راهاندازي پروژههايي تبليغاتي، غيرعلمي و غيركارشناسي، آنهم در كسوت برنامههاي اقتصادي نجاتبخش، پرچم حمايت از مستمندان را برافراشته و عملاً بر مشكلات آنان ميافزايد. متأسفانه "ارزشمدار كردن مسئلهي فقر" و تلاش براي فرهنگسازي در اين رابطه، امروزه يكي از اصليترين شگردهاي نظامهاي سياسي غيردمكراتيك براي ادامهي حيات است. بايد بپذيريم كه فقر به هيچ عنوان يك ارزش نيست و آنچه مايهي مباهات است امكان دستيابي عادلانهي همگان به اشتغال سالم و برخورداري از يك زندگي آبرومندانه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 بهمن1387ساعت توسط فرهاد امین پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فرهاد امین پور هستم، اهل و ساکن سقز و علاقمند به نوشتن.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|