![]() |
![]() |
|
| فرهنگی. اجتماعی. سیاسی |
|
آن هنگام كه اصلاحطلبان سرمست از پيروزي بزرگشان در دوم خرداد هفتاد و شش، در انتخابات مجلس ششم بر هاشمي رفسنجاني ميتاختند و او را به تلاش براي قبضهي مجلس و ناكام گذاشتن جنبش اصلاحات متهم ميكردند تا پس از سقوط به رتبهي سيام حوزهي انتخابيهي تهران وادار به انصراف شود، هرگز در خواب هم نميديدند كه روزي ناچار شوند براي راهاندازي مجدد قطار متوقف شدهي اصلاحات به دستان قدرتمند اين چهرهي پيچيدهي عرصهي سياسي ايران چشم بدوزند و به اميد عبور از سدهاي ايجادشده توسط محافظهكاران به مردي دخيل ببندند كه پيشتر بسياري از تئوريسينهايشان او را يكي از بزرگترين موانع دمكراسي در ايران خواندهبودند و اكبر گنجي در جريان قتلهاي زنجيرهاي به او لقب عاليجناب سرخپوش دادهبود. اگرچه نطفهي اصلاحات در رحم دوران سازندگي رشد يافت و هاشمي با ايستادن قاطعانهاش در برابر وسوسهي تقلب در انتخابات رياستجمهوري به تولد اين نوزاد كمك كرد ولي در فاصلهي هشت سالهي دولتشان هرگز با آنان همراه نشد تا كارگزاران اين جنبش جديد كه بدون ارزيابي كامل مناسبات قدرت و سياست در ايران و تنها با دستمايهي آراي مردمي و برخي تئوريهاي ناهمخوان با واقعيتهاي جامعهي خود به پيش تاختهبودند آرام آرام زمينگير شوند و تازه بفهمند كه در چارچوب سازوكارهاي سياسي منحصر بهفرد كشورشان، رأي مردم اگرچه ميتواند دربردارندهي سطوحي از مشروعيت باشد اما پديدآورندهي قدرت و ارادهي كافي براي عملي كردن تمامي ايدهها نيست. تقدير چنين بود كه در انتخابات رياستجمهوري كانديداي اصلاحطلبان يعني مصطفي معين از راهيابي به دور دوم باز بماند تا آنان از وحشت به قدرت رسيدن احمدينژاد به حمايت از هاشمي بپردازند. از سوي ديگر اصولگرايان كه خود را در يك قدمي رياستجمهوري ميديدند با به راه انداختن جنگ فقرا و اغنيا، دهها بار تندتر از اصلاحطلبان به تخريب هاشمي پرداختند و او را تا عمق استخوان آزرده ساختند. در نهايت همانگونه كه بسياري پيشبيني كردهبودند اصولگرايان پيروز شدند و حال نوبت احمدينژاد و حاميان راديكالش بود كه سرمست از اين پيروزي، دوران سياسي هاشمي رفسنجاني را در عرصهي سياسي ايران پايان يافته تلقي نمايند و او و نزديكانش را به عجيبترين اتهامها بيارايند تا اين مهرهي محوري انقلاب به نيكي دريابد كه اصولگرايان جوان به مصلحتهاي برآمده از پيشكسوتي و ريشسفيدي اعتنايي ندارند و براي ائتلاف و نزديكي نيز قابل اعتماد نيستند، پس ميبايست براي ماندگاري و حفظ محوريت راه ديگري جستجو كرد. اصولگرايان در يك دههي گذشته به طور عام و در سه و نيم سال گذشته به طور خاص و برنامهدار از طريق برساختن دو رقيب عمده و اصلي و مقابله با آنها، به تبيين، تدوين و اجراي رهيافتهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي خويش پرداختهاند: يكم اصلاحطلبان و تلاش براي از بين بردن مشروعيت مردميشان و دوم هاشمي رفسنجاني و سعي در تضعيف قدرت و نفوذ سنتي و ديرينهاش. كاري كه در ظاهر از طريق نقد عملكرد هشت سالهي دولت سازندگي و كارنامهي هشت سالهي دولت اصلاحات صورت ميگيرد و در باطن با تلاش جهت تأثيرگذاري بر مناسبات پنهاني قدرت و جلب نظر و اعتماد نهادهاي صاحب نفوذ حاكميت پیگیری ميشود. اما همين كار در نهايت، هم هاشمي را با احتياط و خويشتنداري فراوانش جهت ايجاد و حفظ نوعي جايگاه فراجناحي به اصلاحطلبان نزديك كرده و هم اصلاحطلبان را با همهي هراسشان از مصادره و تغيير ماهيت اصلاحات، به سوي اردوي هاشمي رفسنجاني روانه ساختهاست. از يك سو هاشمي قصد دارد با نزديك شدن به سيدمحمد خاتمي به عنوان شخصيت محوري جبههي اصلاحطلبي، از مشروعيت و محبوبيت مردمي او بهرهمند شده و جايگاه مستحكمتري براي خويش دست و پا كند و از سوي ديگر خاتمي به توصيهي تئوريسينهاي همراهش ميكوشد مشروعيت و محبوبيت خود را براي برخوردار شدن از امكان تحققمندي بيشتر برنامههايش، با قدرت و نفوذ سنتي هاشمي تركيب نمايد. به بيان ديگر هاشمي به دنبال آغشته ساختن قدرتش با مشروعيت مردمي خاتمي است و خاتمي به دنبال استحكام بخشيدن به مشروعيتش به وسيلهي قدرت هاشمي. معاملهاي كه اگر كاملاً عملي شده و به يك حضور مركب در انتخابات رياستجمهوري آينده منتهي شود بزرگترين سود سياسي سه دههي گذشته را نصيب مردم ايران خواهدكرد. هاشمي رفسنجاني كه پس از شكست در انتخابات رياستجمهوري نهم با در اختيار داشتن همزمان رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبري قدرت و نفوذ سنتي خود را حفظ كردهاست، در دو سال گذشته بارها سياستهاي دولت احمدينژاد را مورد انتقاد قرارداده و از ضرورت توجه به آزاديهاي مدني، مطبوعاتي، اجتماعي و... سخن گفتهاست؛ تغيير عمدهاي كه مطمئناً نتيجهي نزديكي به خاتمي و جريان اصلاحات است. از سوي ديگر خاتمي نيز در دو سال گذشته بارها با هاشمي ديدار كرده، از انتشار اخبار اين ديدارها واهمهاي نداشته و به توصيههاي او در مورد آيندهي سياسي خود و انتخابات پيشرو به دقت گوش دادهاست. همچنين نزديكان خاتمي در سالهاي گذشته در حمايت از هاشمي در برابر حملات سهمگين اصولگرايان و نزديك ساختن هرچه بيشتر دو جريان اعتدالگرايي (منتسب به هاشمي) و اصلاحطلبي سنگ تمام گذاشتهاند. شكي نيست كه اگر اصولگرايان در نهايت بتوانند با غلبه بر اختلافات دروني خود بار ديگر پشت سر احمدينژاد جمع شده و او را به عرصهي رقابتهاي رياستجمهوري بفرستند و اصلاحطلبان بهرهمند از حمايت هاشمي نيز نهايتاً برسر كانديداتوري خاتمي متفق شوند و در مجموع پيروز ميدان اصلاحطلبان باشند، ميتوان گفت نبرد يكصد سالهي "مشروطه" و "مشروعه" در ايران وارد مرحلهي اميدواركنندهاي شده و پروژهي دمكراسيخواهي به موفقيت قابل توجهي دست یافتهاست. حال بايد به انتظار نشست و تحولات سياسي ماههاي آينده را تا زمان برگزاري انتخابات رياستجمهوري نظاره كرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 آذر1387ساعت توسط فرهاد امین پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فرهاد امین پور هستم، اهل و ساکن سقز و علاقمند به نوشتن.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|