![]() |
![]() |
|
| فرهنگی. اجتماعی. سیاسی |
|
گويا در اين ملك بياعتبار، بخشي از اخبار بد قبل از آنكه اتفاق بيفتند در ذهن و وجودمان به وديعه نهاده شدهاند. به همين خاطر به شنيدن عباراتي چون توقيف شد، بازداشت شد، اعدام شد، تعطيل شد، پلمپ شد و دهها "شد" ديگر چنان خو كردهايم كه نه موجب نگراني ميشوند و نه الزامي براي بازانديشي در منشها و روشهايمان به وجود ميآورند. ما فرزندان خلف اين وضعيت كه بهترين ميراثداران استبداد تاريخي تنيده در ذهن و روانمان نيز هستيم، در برابر چنين رويدادهايي تنها عصباني ميشويم؛ عصبانيتي كه نه به توضيح و تغيير وضعيت كنونيمان كمكي ميكند و نه به اتخاذ روشهاي جديدتر و مقرون به صرفهتر منتهي ميگردد. متأسفانه يگانه دستاوردي كه از اين رهگذر عايدمان شدهاست تأكيد مجدد بر تداوم روشهاي گذشته و نفي رويكردهايي است كه تلاششان معطوف به تغيير آرام اما هميشگي نامطلوبيهاي جاري است و متأسفانه آنچه در اين ميان مغفول ميماند فرآيندياست كه بازيگران واقعي آن قبل از هر كس ديگري خودمان هستيم؛ فرآيند مهيا ساختن قرباني و فرستادنش به مسلخگاه. سالهاست كه جامعهي فرهنگي ما در يك دوگانهي به شدت متناقض گرفتار شدهاست: "متهم كردن" و "محكوم نمودن". آري عادت كردهايم هر فعاليتي را كه بر وفق مرادمان نباشد به وابستگي، خيانت، غيرقابل اعتماد بودن و... متهم كنيم و آنگاه كه از بركت همين اتهامها به مسلخ رفت بخش دوم دوگانهي خود را آغاز نموده و محكوم كنيم. هفتهنامهي روژههلات مثال بارز اين بحث است. اين نشريه در دورهي اول انتشار خود (از سال 82 تا 85) بدترين و غير منصفانهترين اتهامها و افتراها را (مانند وابستگي به نهادهاي امنيتي، وابستگي به احزاب كرد خارج از كشور، حمايت مالي از بيرون مرزها، فروش تيتر به اصلاحطلبان و...) از ناحيهي بسياري از فعالين فكري و فرهنگي كردستان به خود ديد كه ميتوان آنان را به دو دستهي كلي تقسيم كرد: گروه اول با رويكرد فكري و سياسي حاكم بر هفتهنامه و همچنين دستاندركاران آن دشمني داشتند و آگاهانه و عامدانه براي به تعطيلي كشاندنش به تحريك و تشويق نهادهاي امنيتي ميپرداختند و گروه دوم ناآگاهانه و بيخبر از تبعات كارشان به تكرار و اشاعهي اتهامهاي توليد شده از ناحيهي گروه اول كمك ميكردند. سرانجام نيز نتيجه آن شد كه ميدانيم: توقيف روژههلات و بازداشت هيأت تحريريه براي مدت بيش از يك ماه. جالب اينكه پس از اين رويداد بسياري از همين بزرگواران به محكوم كردن اين امر پرداختند! دردا كه نهال روژههلات قبل از لمس تيزي و سنگيني تبر توقيف، پيكرش از كرم خوردگي اتهامهاي غير اخلاقي و غيرانساني خوديها نحيف شدهبود. روژههلات پس از دو سال از بند توقيف رست و خوشحال شديم، غافل از اينكه به ادامهي حيات در اين دايرهي بسته اميدي نيست. باز هم سيل اتهام و برچسب جاري شد و نيش و كنايهها (مانند پروژهي اصلاحطلبان براي انتخابات، وابستگي دستاندركاران به قدرت و...) بر جانش باريدن گرفت. اما گويا اين بار تبر توقيف را طاقت انتظار نبود تا چشم به راه پوسيدگي دوباره بنشيند پس به همان خاطرات گذشته بسنده كرد و اين بار براي هميشه بر زميناش زد تا بيش از اين رنج نكشد. بهراستي به كجا ميرويم؟ چه پاسخي براي آيندگانمان داريم و چگونه ميتوانيم مدعي باشيم كه پيشقراولان جامعه براي بهبود زندگي و كاستن از رنجهاي مردممان هستيم؟ آيا زمان آن فرانرسيده تا سيكل تكراري و مرگبار "افترا بستن و محكوم كردن" را وانهاده و به التيام زخمهاي تاريخي فرهنگمان بينديشيم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 دی1387ساعت توسط فرهاد امین پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فرهاد امین پور هستم، اهل و ساکن سقز و علاقمند به نوشتن.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|